هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

42

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

پس اين شخص ، بعد از آن‌كه دانست او را خلق نموده‌اند ، تصديق هم البته مىنمايد كه او را « لغو » و « عبث » خلق ننموده ، آن‌كس كه او را خلق نموده است ، و كذلك ساير العقايد . و از اين‌روست كه « عليكم به دين العجايز » فرمود ، كه « عجوزه » در اثبات « صانع » دست از « چرخك » برداشت ، ديگر حركتى نداشت و « برهان » اقامه كرد كه : متحرك ، محرّك مىخواهد . [ مصراع ] ز آن‌كه با گردنده ، گرداننده هست . پس اين « عجوزه » در اثبات « واجب الوجود » اجتهاد نموده و تقليد نكرده [ است ] . پس بر كسانى كه « تقليد امّهات » مىنمودند و مىنمايند و « بت » ها را مىگفتند « خدا » ى ماست و فكر نمىكردند كه مصنوع خودشان است ، فرمود : « عليكم بدين العجايز لانّكم لستم انقض منهنّ » . به‌حسب القوة و الاستعداد ، و حديث « مورچه » در باب « صفات » ، كه قائل شده [ است ] « انّ لله تعالى زبانيتين » معروف است ، چون خود را بدون دو شاخ « عاجز » و « قاصر » ديد ، گفت : پس كسى كه مرا خلق نموده است ، بايد چنين باشد كه : « كلّما ميز تموه باوهامكم فى بادّق معانيه فهو مخلوق مثلكم مردود اليكم » ، معلوم است [ كه ] « مورچگان » جز به قوّه واهمه نتوانند كسب « توحيد » نمايند و « توحيد » در « صفات » و « توحيد » در « افعال » و « توحيد » در « ذات » ، دست هركس نرود و تكليف هر خس نباشد . [ مصراع ] هركس به زبانى صفتِ حمد تو گويد . و معلوم است [ كه ] معرفت كنه ذات ممتنع است ، آنجا كه « خاتم عارفين » مىفرمايد « ما عرفناك حقّ معرفتك » ، مراد همين است . [ بيت ] به كُنه ذاتش خرد برد پى * اگر رسد « خَس » به قعر « دريا » و « سرور اصفيا » مىفرمايد در خطبه ، [ كه ] : « كمال التوحيد نفى الصفات عنه لدلالة كل صفة انّها غير الموصوف » ، اشاره به « توحيد » در « ذات » است ، نه نفى « صفات ذاتيه » ، چنان‌كه « قاصرين » فهميده‌اند ، چراكه خود فرموده [ است ] : « يا من دلّ على